513. پنهان در زیر پوست

خرید بک لینک
کسی بر لبه ی دیوار یک آسمانخراش ایستاده؛ دیگرانی در حال تلاش برای نجات او؛ لبخندی به آن ها می زند، چشمهایش را می بندد، دستهایش را باز می کند و خود را رها....خیلی از ما بارها و بارها چنین صحنه ای را در 513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 97 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

گاهی فقط باید چشمها را بست، گوش ها را گرفت و با تمام سرعت دور شد...

513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 94 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

من زندگی را در یک کلمه خلاصه می کنم: : "انتخاب"

کسی که هستم، اینجا و اکنون، نتیجه ی هزاران هزار انتخاب من در گذشته ی عمرم است. هر لحظه از زندگی ام را از نو نگاه می کنم و تصور می کنم اگر بجای هر کدام از انتخاب هایی که مرا به این لحظه رسانده اند، گزینه ی دیگری را انتخاب کرده بودم، شاید حالا اصلا وجود هم نداشتم! فکر کردن به این موضوع، پیچیده و البته دیوانه کننده است.

513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

بالاخره باید به لحظه ی آگاهی و باورِ این حقیقت برسیم که ما برای عده ای و عده ای برای ما تا همیشه مرده اند. حالا چه مرگی واقعی بوده باشد، چه مرگی در دل، در ذهن...

513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

یکی از برنامه های امسالم، خواندن اشعار حافظ بود. اپلیکیشنی را از بازار گرفتم و به کمک آن توانستم روخوانی و روان خوانی اشعار زیبایش را پیش ببرم. همین چند وقت پیش متوجه شدم بدون آن اپلیکیشن هم دارم درست 513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 83 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

گاهی اصلا حوصله ی هم صحبتی و هم آهنگی با کیهان را ندارم. کیهان، خدا، قدرتِ ماورایی یا هر چه که نامش هست . یک مرخصیِ خودخواسته از دنیا و متعلقاتش. هر چه پیشتر می روم، بیشتر می فهمم که هیچ نمی فهمم؛ و احساس می کنم معلق و غوطه ور شده ام در هیچ، در هیچستان، در هیچزار . ثانیه های نافهمی و ناهوشیاری و بی دغدغگی، لحظات سرکشی و عصیان، بودن و نبودن، پوچی، خلسه،گیج خوردن و گیج خوردن و گیج خوردن، سرگیجه ... سقوط ... سقوط ... سقوط .................... و بازگشت!

513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

البته که ما اسیر فکر و ذهن مادی و محدود خودمانیم؛ البته که قادر به فهم و تحلیل و پردازش امور به طور کامل و بی نقص نیستیم. اما مگر نباید با همین نقص، با همین معلولیت، با همین اندک ابزار و توانایی، در اقیانوس بی پایان هستی، به غور بپردازیم تا شاید به مرواریدهای گرانبهای آگاهی برسیم؟ حتی اگر فقط یک مروارید باشد. ارزشش را ندارد؟

513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

ترس از مرگ در کدام یک از ما وجود ندارد؟! انسان، گرایش به جاودانگی دارد و برای باقی ماندن، به طور خودآگاه و ناخواگاه در تکاپوست. حتی در ادعای بی ترسیِ گروهی از افراد هم باید تردید کرد. ترس از ناشناخته 513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

انگار زمان به سرعتی چند برابر گذشته می دود؛ این احساسی است که آدم با بالا رفتن سن، بیشتر متوجهش می شود. وقت کوتاه و کارهای بسیاری هنوز در انتظار است. دیگر دلت میخواهد کمتر بخوابی، کمتر کارهای حاشیه ای انجام بدهی، کمتر بیرون بروی، کمتر در رسانه ها باشی... انگار آدم رو به درون می رود و بیش از همیشه به دنبال آرامش می گردد.

513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

تا سال قبل، روی کیک تولدم شمع هایی می گذاشتم که نمایانگر سنم باشد. اعداد، اعداد قرارداریِ گاه جادویی! 40، 39، 38

اما امسال، امروز، همین امروز، فقط "یک" شمع گذاشتم.

41 ساله شدم. تولدی در تولد؛ آغاز دوره ای جدید از زندگی...

513. پنهان در زیر پوست...

ما را در سایت 513. پنهان در زیر پوست دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 89 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 7:38

صفحه بندی